دلی دیوانه دارم غرقه در خون نهاده سر به صحرا همچو مجنون هزاران زخم خورد از گردش چرخ هزاران فتنه دید از چرخ گردون اسیری و غریبی کوله بارش غم دلدار هم شد باری افزون درون سینه راز دل نهان بود ز گریه راز شد از پرده بیرون به پای سرو قد و سیم رویی روان از دیده رودی همچو جیحون ز چشمم میرود هر شب تا صبح ز خون دل همی سیلابی از خون جوان شد ناامید از بخت خفته به عمرش یک جوانی مانده مدیون #آرش جوان
برچسب:
نویسنده: النا شریعتی