خراب آباد دل را کردی آباد چرا پس بعد از آن بردی دل از یاد دل سرگشته ام اینجا غریب است نکردی خاطر دل را دمی شاد روا کی باشد ای یار پریچهر دلی را که سفارشی کردی آزاد غلام خانه زاد و خانه پرور به غیر از خان تو خانی نخواهاد دلُم مینالد هر شب تا سحرگاه از آن دلدار دل برده بسی داد در این محنت سرا پوسید از غم خدایا کی شود از غم دل آزاد بده ای یار دیرین جرعه ای می بَرد این تلخی آن تلخ غم از یاد نشد حاصل وصال یار شیرین جوان نیمی ز عمرش رفته بر باد # آرش جوان
برچسب:
نویسنده: النا شریعتی