یا رب افتاده دلم در دست یک فتانه ای نه غلط گفتم خردمندی گل دردانهای میکند دل را نصیحت از سر عقل و خرد می نداند نیست عقلی در سر دیوانه ای عشق را افسانه داند باورش جز عقل نیست غافل از آنکه جهان باشد تمام افسانه ای از فراقش دوش رفتم تا گلویی تر کنم با غم دوری نشستم گوشه ای میخانه ای گفت ساقی ای جوان درد تو درد باده نیست درد عاشق کی دوا گردد به جام و باده ای گفت با محبوب خود دل خون شدم از دوریت در جوابش گفت رو رو چون که خام و ساده ای #آرش جوان
برچسب:
نویسنده: النا شریعتی