شاهد و شمع و شراب و عشوه ی چشم خمار
دست در دستان یار و چشم در چشم نگار
در خیالم دائماً باشد چنین افکار خوش
گلشن و باغی مفرح بارش ابر بهار
از هیاهوها به دور و از غم ایام دور
گوشهی دنجی به دور از فتنه های روزگار
چند روزی را ز عمر اینگونه خوش باشد دلم
باده در دست و لب یار و شرابی خوشگوار
خلوتی بی دغدغه دور از حساب و از کتاب
بی تفاوت بر غم نان و خیال کار و بار
جام در دست و می ناب و شراب بی غشی
تلخی می را بشورد مزه ی لب های یار
دین و دنیا را ببازم پای عشق یار خود
به چه خوش باشد ببازم دل به پای این قمار
دل جوان سازم به مستی گرچه در رویای خود
گرچه خواهد این جوان را پیر دست روزگار
#آرش جوان
برچسب:
نویسنده: النا شریعتی